آسایش
اصلا یادم نبود چهارشنبه سوریه تو حال خودم و سکوت مطلق نشسته بودم یه صدایی مثل بمب کل خونه رو لرزوند و اتاق تاریکم روشن شد؛ یه لحظه فکر کردم حمله نظامی چیزی شده. آخه چی بگم الان. خدا نگذره اونی که مد کرد چهارشنبه سوری رو اینجوری جشن بگیرن. مگه قبلا فقط ترقه بازی و آتیش بازی نبود؟ حالا الان یادم اومد تو خونه قبلی که بودیم بعد از ظهر چهارشنبه سوری که داشتن کم کم شروع میکردن یکی از همسایه ها رفته بود التماس این بچه مچه های تو خیابون و کوچه رو میکرد اینقدر ترقه نزنین و شلوغ نکنین چون مادرش مریض بود، اونا نه تنها که همکاری نکردن مسخره بازی هم درآوردن و دعوا هم شد. واقعا چرا؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 19:33
توسط ف
|