خرید
امروز نوبت دکتر داشتم و دیگه مجبور شدم بیام خونه. میتونستم عصر دوشنبه راه بیوفتم و بیام اما یه روز خالی رو تو خوابگاه گذروندم و دیروز اومدم. امروز صبح که رفتم دکتر، بعدش رفتم خیابون راهنمایی، نمیدونم چند ساله بودم که اخرین بار رفتم ولی خیلی کوچیک بودم چون مطمئنم اون موقع نمیفهمیدم چی به چیه. باورم نمیشه اینقدر جو بد و مدل پولداری ای بود که ادم جرئت نمیکرد پاشو بزاره تو مغازه ها. قشنگ یه مدلی بودن که یا دهک بالای بالای جامعه ای یا جزو ما نیستی. اه. بعد نیم ساعت یه ساعت گشتن و دیدن قیمت ها و رفتارا جوری مغزم سوت کشید که فقط میخواستم هرچه زودتر از اون حجم گرما و اعصاب خوردی فرار کنم و اسنپ گرفتم برگشتم خونه. کلا یه مغازه بود که واقعا به لباسای خوشگل و خاصی داشت که اونم من اصلا قصد خرید نداشتم ولی لذت بصری ام رو بردم و خب هرجایی نمیشد از اونا پیدا کرد و به طبع قیمت هاشم همون قدر واقعا جالب توجه بودن. مغازه شو به خاطر سپردم یه روزی که واقعا ارزشش رو داشت برم خرید کنم. شاید عمری دگر اصلا. بقیه دیگه کلا همین مانتوها و لباسا و شال و روسری هایی که همه جا ریخته رو داشتن فقط با قیمت صد برابر. اصلا خوشم نیومد. یعنی اگه ظاهرت مثل خودشون پر زرق و برق نباشه کلا تصور میکنن نیاز به تلاش بیشتری. خب مشخصه که مغازه مال یکی دیگه است اونی که داخلشه فروشنده است اما جوری قیافه میگرفتن که انگار نصف پوشاک ایران دستشونه. هرچند که کلا ربطی نداره کی باشی، رفتارشون همینه.