تصمیم
امشب تصمیم گرفتم چرخه لج و لحبازی توی خوابگاه رو تمومش کنم. اوضاع اصلا خوب نیست. دو نفریم که من هرکاری میکنم طرف مقابل تلافی میکنه بدون اینکه حرفی بزنیم و حتی به هم نگاه کنیم. منم خیلی جاها دلم خواست کخ بریزم و تو جمع ضایع بکنمش ولی نکردم و الان پشیمونم ولی دیگه بسه. هرکاری کردم و نکردم نمیخوام ادامه بدم جون برای خودم اعصاب خوردی درست میشه. اون که عین خیالش نیست و تا هرجا بتونه ادامه میده ولی من زود درگیر میشم و از درس و همه چیز میوفتم. کلا میخوام نبینمش. حضور داشته باشه ولی من اصلا نبینمش و نشنومش. خیلی این مدت بهم بی احترامی شد بدون اینکه حرفی رد و بدل بشه. نمیخوام بیشتر از این پیش بره با اینکه خیلی جاها دلم میخواد ضایع بشه..