عجیب
این هفته دانشگاه مجازی بود، از مجازی فقط اسمش وجود داشت هیچی تشکیل نشد و من دیگه از دوشنبه رفتم خونه. امروز دیگه برگشتم دانشگاه و موقع برگشتن چیزی دیدم که برگی برام نموند. منتظر اتوبوس تو ترمینال وایستاده بودم که دیدم هم اتاقی هم اومد. حالا ما از روز اول میدونستیم هم شهری ایم ولی اون که یه جوری برخورد کرد که کلا ده کلمه هم حرف نزدیم تا حالا. ولی چیزی که برگ های منو ریزوند این بود که جوری حجاب کرده بود که حتی توی کابوس های شبانه ام هم نمیتونستم ببینم :) توی دانشگاه کلا یه ادم دیگه است و با باباش اومده بود ترمینال شالش رو محکم سرش کرده بود و چادر و ماسک و همه چی تکمیل. الان کاملا متوجه ام چرا اونجوری برخورد میکنه و چون من مذهبی ترم قشنگ نفرت داره. خودشو زد به ندیدن و منم خودمو زدم به ندیدن و الان بعد دو ساعت که اتوبوسمون رسیده و من یه ساعته رسیدم و شامم رو هم خوردم تازه اومد تو اتاق و خبری از اون حجابش نیست و چپونده تو کیفش و اصلا به روی خودش نیاورد که منو دیده و یه چیزی پرسید که یعنی مثلا نمیدونه من رفتم خونه :)))) ادما چقدر راحت میتونن چند چهره داشته باشن و هیچکس شک نکنه و هیچ ردی هم نشون ندن. باورم نمیشه.