داغون
کاش توی تعطیلات عید هم دانشگاه باز بود. تعطیلات طولانی فقط واسه بچه های ابتدایی خوبه. دارم تو خونه از فشارهای روحی و روانی متلاشی میشم. میخوام برگردم به تنهایی رغتبارم تو خوابگاه. اینجا هیچی سرجاش نیست. همه داغون و عصبی و درموندهان. تو خوابگاه حداقل یه درجه ای از شعور و همکاری و همفکری و زندگی نرمال وجود داره. همین پنج دقیقه پیش داشتم فکر میکردم اینایی که خانواده نرمال دارن تو زندگیشون چه درد دیگه ای دارن؟ یعنی اونا هم افسردگی و این بلاهای روانی رو تجربه میکنن؟ من هزارتا خلا به غیر از خانواده داغون دارم ولی همه زندگیم هرچی رنج و عذاب داشتم فقط به خاطر خانواده بوده چون همه چیز رو میشه یا حل گرد یا مدیریت. دلم میخواد کل خونه به انضمام خودم و آدماش نابود بشه، جوری که انگار هیچوقت نبودیم.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 20:40
توسط ف
|