کلنجار
هرچی میگذره بیشتر میفهمم و ایمان میارم که اعتماد به نفس همه چیزه. اصلا مهم نیست وضعیت هوشی آدم چی باشه، قیافه اش چه شکلی باشه؛ اعتماد به نفس داشته باشه به همه چی میرسه. مثل همکلاسی ام که از هرنظر خیلی معمولیه چون میشناسمش ولی حرف از سوال سخت و بحث های پیچیده میشه هرجور شده خودشو نشون میده و مشارکت میکنه چون تصورش از خودش آدم باهوش و تواناییه. حالا جوابایی که میده خیلی وقتا اشتباهن، خیلی وقتا هم درستن ولی فقط چون اعتماد به نفس داره جسارت داره. اصلا اه. چرا من اونقدر اعتماد به نفس ندارم؟ امروز استاد یه سوالی پرسید گفت هرکی بگه ده نمره درجا میدم بهش. من میدونستم. مطمئن بودم اصلا جوابش چیه ولی به روی خودم نیاوردم با خودم گفتم الان اگه بگم همه برمیگردن بهم نگاه میکنن معذب میشم :/ غیرمنطقیه ولی من برای اینکه کسی برنگرده نگام نکنه و تو جمع به چشم نیام از خیلی چیزا میگذرم. هیچکس هم بلد نبود و ده نمره رو نگرفت ولی ازینکه نتونستم بگم و بقیه خیلی راحت هر دری وری رو میگن اذیت شدم. یه چیزایی هست که بهم القا میکنن پایینترم، داغونترم، ناتوانترم. با اینکه هیچکس از اونا خبر نداره و اصلا نه انتخاب من بوده نه دست من بوده. تاکی باید با خودم کلنجار برم؟