دیگه اینقدر حالمون تو خوابگاه بده که هر روز و هرلحظه تو اتاق تصمیم میگیریم بریم مرکز مشاوره دانشگاه. بعد باز به این نتیجه میرسیم که طرفی که اونجا کار میکنه، سنگ دانشگاه و شهرش رو به سینه میزنه و نمیگه ماست من ترشه و آره اینجا دانشگاه داغونیه و خوابگاهش هم از هتل های یک ستاره وسط کویر هم داغون تره. واقعا دارم اینجا دیوونه میشم و میخوام از اینجا و این خراب شده برم ولی چجوری چجوری چجوری. کنکور بخوام بدم چجوری؟ کنکور ندم اینجا هر لحظه دارم زجر میکشم و شیش ماه گذشته، هنوز نتونستم با اوضاع خرابش کنار بیام.