تقلب
هم اتاقیام که کل ترم داشت استراحت میکرد و واقعا لذت زندگی رو میبرد الان که موقع امتحاناست فقط روز قبل امتحان میشینه میخونه؛ یه روز درمیون زنگ میزنه به مامانش میگه داره زیر فشار درسا میمیره و دقیقا هربار ده دقیقه ناله میکنه :// یعنی امکان نداره زنگ بزنه مامانش اینو نگه. فردا امتحان داره از یه کتابی، با دوستش کتاب رو نصف کرده، نصفشو این میخونه نصفش رو اون که فردا به صورت شور و مشورتی امتحان بدن. بهرحال همین چیزها خسته اش کرده دیگه. یا باید واسه تقلب برنامه ریزی کنه، یا رو برگه تقلب ها رو بنویسه. فردا هشت امتحان داره میخواد از شیش بره جا بگیره رو دیوار کنار میزش تقلب بنویسه :))))))))))) نمیدونم به حال و روز خودم گریه کنم یا به کارای این بخندم.
+ نوشته شده در شنبه سوم تیر ۱۴۰۲ ساعت 21:28
توسط ف
|