بعد مدت ها رفتم در سطح شهر. از موقعی که رفتم خوابگاه دیگه نیومده بودم بیرون خیلی بگردم مگه اینکه جایی کار داشتم. در بدو خروجم از ماشین خواستم از خیابون رد بشم نزدیک بود ماشین بزنه بهم :))) میخواستم از خط عابر رد بشم یه ماشینی از دور داشت میومد گفتم تا من رد بشم اون نمیرسه؛ یا زمان بندی من اشتباه بود یا اون یه دفعه پاشو گذاشت رو گاز تا رسیدم وسط خیابون اونم رسید بهم. کل خیابون دستشونو گذاشتن رو بوق. وای. فشارم افتاد بعد این صحنه. خیلی بد بود.