اولین بار تو زندگیم رفتم نونوایی. خیلی بدم اومد. دیگه من هرگز سمت هیچ نونوایی ای نمیرم. اول که سر نوبت ها یکی میگفت من قبل اون آقام، من بعد این خانمم، نوبت منه، خانوم صف یکی اینوره.. فکر کنم ده بار گفتم من یه دونه ای نیستم. باز میگفتن خانوم یه دونه میخوای؟ تا م بعد اون که یه ساعت ثابت کردم من یه دونه ای نیستم و درست وایستادم؛ نوبتم شد. دوتا نون از موقعی که من رفته بودم آویزون بود هیچکس برنمیداشت تا نوبت من شد پشت سری انگار برقش گرقته بود، گیر داده بود اونا رو هم بردار دیگه تعداد نون هات درسته برو. گفتم من اونا رو نمیخوام. کاش میگفتم بهش شما اگه میخواین همونا رو بردارین. اه. بعد کلا چهارتا دونه نون سنگک میخواستم، تا نوبتم شد پشت سریا دچار هیجانات شدن🤬 بعد تا قبل اینکه نوبت من بشه هرکی نون هاش رو میگفت نیم ساعت وایمیستاد سرد بشه به من که رسید نونوا و مشتری و همه و همه دچار عجله شدن منم گفتم اگه اینجوریه سنگ هاشو نمیکنم میبرم چون داغه نمیتونم دست بزنم. بخوام بکنم باید وایستادم تا سرد بشه😒😒 بعد باز نونواعه شروع کرد یه ساعت قیمت سنگ و نحوه خریدش رو توضیح میداد میخواستم بگم خیله خب بابا بیا این کارت بانکی رو بگیر رمزشم فلان برو ده تا کیسه سنگ بخر سکته نکنی یه وقت. وقتی اجازه نمیدی سرد بشه حرفم نزن دیگه.😒😒😒😒 مردم واقعا احمق شدن.