رفتم امتحان رانندگی دادم. اولش که خیلی خونسرد بودم و گفتم نه بابا چیزی نیست، ده پونزده نفر بودیم که منتظر بودیم نوبت مون بشه اونجا یه خانومی کنارم وایستاده بود اینقدر استرس داد و حرف زد باهام، منم دیگه نگرانی ام شروع شد. اون رفت یکی دیگه اومد کنارم اون خوب بود و میخندید، قضیه رو با بازی و شادی داشت پشت سر میزاشت. یه اشتباهی کردم آخرین نفرها رفتم نشستم و فقط خودمو خسته کردم. نیم ساعت آخرهم که وایستاده بودم، چهار نفر بودیم یکی از داستان طلاقش میگفت، یکی دیگه از آزمون آیین نامه خواهرش، گروه بعدی مون کنارمون از سفر تایلند و وضعیت اقتصادی کشورهای شرق آسیا و مهاجرت به کانادا و سوئد حرف میزدن. آفتاب هم در این حال در حال ذوب کردن همه چیز بود. بعد دیگه تو ماشین که نشستم خدایی اش خوب رانندگی کردم. سرعت و قوانین و همه چی خوب بود تا پارک دوبل. اونم خیلی خوب انجام دادم ولی فاصله ام با ماشین جلویی خیلی کم بود، تو دنده عقب میلی متری ماشین از کنار ماشین جلویی رد شد و نخورد به گوشه سپرش. افسر هم مردود رو نوشت و گفت ان شاءالله دفعه بعد. واقعا ناراحتم. سر یه فاصله و چیزی که دیگه یاد گرفتمش رد شدم و دوباره روز از نو.