اینستاگرام رو پاک کردم چون توان دیدن اون حجم از خوشگذرونی و زندگی روی روال رو ندارم دیگه. اطرافم رو نگاه میکنم همه غرق توی غم های بزرگن ولی آدمای اینستا هر روز در حال پیشرفت و سفر و تفریح. اعصابم خورد شد. از وسط مرداد میخواستم حذف کنم هر روز میگفتم نه حالا بزار، اشکال نداره چیز مهمی نیست ولی دیگه حوصله ندارم بشینم زندگی آدمای دیگه رو تماشا کنم. واقعا که چی. امروز هم یک روز به غایت تلخ بود که یکی از اطرافیانم بار و بندیلش رو جمع کرد و رفت یه شهر کوچیک واسه زندگی چون که شغلش و بدرقه یه آدم اینجوری خیلی سخته. مامانم زانوش همین امروز گرفت و ورم کرد و صدتا چیز ریز و درشت دیگه که حوصله ندارم بگم. همیشه وقتی از جمع میام بیرون از اینکه توی جمع حضور داشتم و خودم رو ابراز کردم و حرف زدم پشیمون میشم. حس میکنم خیلی پر جنب و جوش و پر سر و صدام. میخوام نباشم کلا.