معضل
چهار روز دیگه باید برم خوابگاه. در حالی که از نظر روحی اصلا توانایی رو به رو شدن با مشکلات و معضلاتش رو ندارم. بزرگترین مشکلش اینه که باید کلی وسیله رو ببرم. اونم با مامان بابام که خودشون هزارتا مریضی و گرفتاری دارن. مسخره است واقعا. دانشگاه چهارتا انباری واسه وسایل خوابگاهیا نداره. نمیدونم چرا فقط منم که معترضم. هیچکس هیچی نمیگه. انگار به سختی کشیدن عادت دارن یا مشکلی باهاش ندارن. اون همه آدمی که راه های خیلی دور تر از من هستن هیچی نمیگن درباره انباری ها فقط من و یکی دو نفر دیگه ایم که به این مسئله اشاره میکنیم. همه معتقدن چهارساله تموم میشه میره دیگه. من اکه نخوام تو این چهارسال وبال گردن خانواده باشم و صد بار در سال نکشونمشون دانشگاه باید چیکار کنم. هربار اومدن به شهر دانشگاه من، دوسال از عمر مامان بابام کم میشه. بعد از بردن این همه وسیله هزارتا مشکل دیگه وجود داره. از سلف و کلاسا و.... همه چیز دست به دست هم داده که کتابای کنکورم رو باز کنم دوباره واسش بخونم. یعنی هر لحظه یه اتفاق جدید میوفته که غیر مستقیم میگه بشین بخون و برنگرد. تا قبل شهریور مردد بودم بخونم یا تحمل کنم؟ حتی هم کلاسی هام هم دوباره کنکور دادن و انتخاب رشته کردن چون از وضعیتی که دارن راضی نیستن..