رخوت
هم اتاقیام خیلی ساکتن. خیلی زیاد. جدی و ساکت. حوصله ام سر رفته میخوام فیلم ببینم. شاید چون با هم دوست و هم کلاسی ان و از صبح تا شب با همن دیگه حرفی ندارن. نمیدانم. یکی شونم که کلا ناراحته و تو قیافه است و با همه دعوا داره. یکی دیگه شون تو این دو روز ندیدم جز پسر درباره چیز دیگه ای حرف بزنه. دیروز که اولین برخورد بود گرم تر از الان بودن. اینا حالا هیچی. رفتم بالشت خریدم. هرچی فکر کردم دیدم حوصله ندارم چند روز صبر کنم پست بیاره. بلند شدم رفتم بیرون گرفتم.. الان از اینکه هم اتاقیام اینقدر ساکتن معذب شدم. قبلیا باحال و بامزه بودن. اگه سر صبح پا نمیشدن سر و صدا نمیکردن دیگه نکته منفی نداشتن. چرا اینا هیچی حرف نمیزنن. بعد حرف هم که میزنن اصلا جالب نیست. شوخی هاشون هم خُنکه. کلامی هم که از دهانشون خارج میشه اینقدر بیمزه است ارزش شنیدن نداره. هم اتاقی جالب میخوام.🥲 حس میکنم سر سوزنی، اندازه حتی سر سوزن اشتراکی باهم نداریم و دنیامون کهکشان کهکشان فاصله داره. شاید هم اشتباه میکنم. ندانم. اگه اینجوری باشن اتاقم رو عوض میکنم. نه اینکه بد باشن ولی من معذبم. با هم صمیمی ان و اونی که تک افتاده منم. حالا ببینم چجوریا میشه.