سخت
این هفته هیچ خبری نبود. هیچی هیچی. فقط کم خوابی شدید بود با خواب داغون. اونم نه به خاطر اینکه وقت نبود. به خاطر هم اتاقی بیشعورم. امروز اصلا وضعیت اعصاب خوبی ندارم. حال جسمی ام بده، چهل هزارتا درس دارم برای خوندن، صدهزارتا تمرین برای نوشتن. این هفته هربار خواستم بخوابم چه شب چه روز با صدای تلفن این دختره بیدار شدم. عین خرس کوالا رو تخت بالاست تکونم نمیخوره بیست چهار ساعتم داره تلفن حرف میزنه. حالم رو جدی خیلی بهم میزنه. نمیدونم دیگه چجوری باید بهش تذکر داد. چون یه گوشش دره یه گوشش دروازه. دیشب خوابم نمیبرد تا چهار و نیم پنج بیدار بودم بعد این فهمید که بیدارم با گوشی آهنگ گذاشت :/ با صدای خیلی کم ولی وز وزش اذیتم میکرد. بعد که میخواستم بخوابم گفتم قطع کن انگار نه انگار. الانم طبق معمول داره حرف میزنه. نمیخوام نه صداشو بشنونم نه ببینمش. کل دیروز داشتم درس میخوندم به هیچی نرسیدم. اگه اینقدر که تو دانشگاه دارم زحمت میکشم سال کنکور کار کرده بودم الان خیلی خوشحال تر و راضی تر بودم........