آشپزی
امروز بعد مدت ها آشپزی کردم بدون استرس و بیحوصلگی، از سر صبر و حوصله. هفته های قبل که یا خونه بودم یا اگه خوابگاه بودم حوصله نداشتم نتیجه خیلی عاااالی نبود. ولی امروز یه چیزی ساختم هر قاشقش رو خوردم به خودم مرحبا گفتم. واقعا مرحبا، آفرین، باریکلا. خیلی دوست دارم از دستپخت امروز تا یه هفته تعریف کنم ولی هرجا بگم حمل برخودستایی میشه اینجا فقط میشه خودستایی کنم. ولی جدی من این همه تو خوابگاه دستپخت بچه های دیگه رو خوردم تا به حال برنج به این خوبی درنیاورده بودن. جدی به ارواح جدم نیستن در حدم. با اینکه وسط کار دیدم برنجم شور شده آبش رو ریختم دوباره آب کردم گذاشتم رو گاز :))) ماستم داشتم کنار غذا دیگه واویلا. قشنگ معلومه غذای خوشمزه خوردم اونم خودم درست کردم و از انتظارها فراتر ظاهر شدم خیلی خوشحالم. واقعا مرحبا.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۴۰۲ ساعت 15:48
توسط ف
|