تموم
باورم نمیشه امتحانم تموم شد. هنوز حس میکنم باید استرس داشته باشم. خوب نبود زیاد. خوب خونده بودم، حقم این نبود. سوالاش نکته داشت. یه سوال رو تا اخرش رفتم رسیدم به یه انتگرال سخت ولش کردم بعد امتحان چک کردم دیدم انتگرالش به اسون ترین شکل ممکن حل میشد. حقم نبود واقعاااااا. عذاب وجدان دارم که چرا بیشتر سوال حل نکردم و چرا موقع حل سوالا برمیگشتم فرمول ها رو چک میکردم و مثل امتحان رفتار نمیکردم. فقط قبل شروعش چه خبر بود تو کلاس. پسرا در طول ترم از هیچ رفتار مسخره ای دریغ نمیکنن ایام امتحانا مهربون میشن :))))) نشسته بودم سرجام یهو یکی زد به بازوم فکر کردم دختریه که تو ردیفم نشسته سرمو برگردوندم دیدم پسره پشت سرم بود یهو گفت خانوم شما اصلا تا اخر جلسه از اینجا پا نشو اگه سوالی رو هم خواستی بزن روی سوال دستت رو بچرخون من بهت میرسونم :)))))))))) اون رو که استاد اومد جا به جا کرد یکی دیگه پشتم نشست، وسط کار خودشو خم کرد در گوشم یواش گفت خانم لطفا برگه ات رو باز بزار. ده بار دیگه هم این رفتار رو تکرار کرد میخواستم برگه مو بیارم بالا بگم ببین پر از خالیه، اگه مو میبینی بکن. واقعا هیچی ننوشتم خودم هم گیر افتادم. بعد که تموم شد ناراحت شده بود که چرا روی برگه ام رو باز نزاشتم. واقعا جدی داشت این حرف میزد که خانوم چرا باز نزاشتی برگه ات رو؟؟؟ خلاصه کسایی که سال به سال فقط باید ازشون دور شی یه وقت مسخره نکنن و تیکه نندازن روز امتحان ناگهان از در دوستی وارد میشن😒