بیرون
امروز پتوهام رو بردم خشکشویی که بشوره بعد وارد مغازه اش که شدم حجم پتوها و لباس ها رو دیدم یادم اومد که ای وای دم عیده و قرار نیست تا فردا اماده بشه. دیگه این همه راه رفته بودم حوصله نداشتم برگردم دادم و گفت شنبه شب برم بگیرم. حالا جدی تا شنبه چجوری بدون پتو زندگی کنم؟ این هیچی پتوهام رو توی کاور برده بودم بعد گفتم کاورش تو مغازه ات باشه دیگه من اینو دستم نگیرم ببرم وقتی اومدم ببرم تو همین میبرم دیگه گفت نه شب عیده، شلوغه، گم میشه، من نمیتونم مراقب کاورت باشم فلان بهمان تو دلم گفتم باشه بابا. سکته نکنی حالا. یه چیزی گفتم چرا اینقدر قاطی میکنی. کاور پتو به دست پیاده برگشتم دانشگاه. یعنی قشنگ یه جوری همه نگاه میکردن انگار چی شده حالا. با تعجب فراوان. کاور پتوعه دیگه. فقط خالیه. بعد از کتار خشکشویی کش مو خریدم اونجا حس کردم چشم بازار رو درآوردم وقتی برگشتم یه کم فکر کردم حس کردم گرون داده بهم گفتم بزار سرچ کنم، سرچ کردم قیمت کش موها رو نگاه کردم و پسر قشنگ کلاهبرداری کرد زنه با قیمت کش موهاش :)))))) وای خیلی گرون داد خیلی زیاد. من احمق چرا اونجا سوال نشد برام که چرا اینقدر گرونه؟ و اصلا به چشمم نیومد گرونی اش. مردم تا میبینن پیگیر نیستی میندازن بهت. جدی یعنی سر کش مو سرم کلاه رفت.