شنبه بیخودی بود. کار خاصی نکردم ولی خسته ام. با هم اتاقی ام فقط ما دو نفر هستیم تو اتاق چون خیلی وقته قهریم از صبح تا شب نه حرف میزنیم نه به هم نگاه میکنیم. امشب گفتم کینه ها رو بزارم کنار وقتی خواستم برم خونه ازش خداحافظی گرم کنم و سر صحبت باز بشه؟ ولی گفتم نه. به قول دوستمون ارسطو عامل اونی که چند بار فرصت میده رمز گوشیه نه آدمیزاد. شاید هم اشتباه میکنم ندانم.. از این بگذریم چند وقت پیش رفتم خرید مایحتاج بعد نمیدونم اون لحظه عقلم کجا گذاشته بود رفته بود یه شامپو جدید گرفتم از وقتی میزنم موهام کدر شده. یعنی من حالت عادی یدون شامپو در بدترین حالت موهام این شکلی نیست که الان با این شامپوعه شده. هرکار میکنم موهام درست نمیشه. خشک، کدر، داغون. امشب دیگه اعصابم از هزار جا خورده بابت اینم میخوام قبل خواب گریه کنم. چقدر چقدر چقدر زندگی سخته. چقدر مامان بابام خوب مدیریت میکردن. من قشنگ دارم با آزمون و خطا پیش میرم. هربار یه چیز جدید امتحان میکنم که بفهمم چی درسته. از یه لباس شستن ساده تا خیلی چیزهای پیچیده دیگه. بعد این همه مدت فهمیدم لباس هام رو لازم نیست چنگ بزنم. همینکه با پودر دستی بزارم یه گوشه خیس بکشه و بعد آب بکشم تمیز میشه و بوی خوب میگیره. این یه قطره از دریای ندانسته هاست که با آزمون و خطا دارم یاد میگیرم. خیلی سخته.