افراط
امروز مامانم از ساعت یک ظهر تا شیش خونه رو جارو زد. دقیقا پنج ساعت. به قول خودش جارو اساسی. که هیچکس اینجوری بلد نیست و همه سطحی جارو میکنن و جارو اساسی یک توفیق دیگه داره. منکه دیگه فقط سکوت و نگاه. نه انرژی بحث کردن دارم نه فایده ای داره. در حین جارو هرچی لباس بیرون از کمدها و کشوها بوده و دیده شسته. هرچی لباس داشتم که آویزون بوده و فقط یه بار پوشیده بودم رو شسته. لباسشویی از دیشب داره میچرخه. نمیدونم چرا با این حجم کاری از کار نمیوفته. هربار میخوام برم بیرون هرچی لباس دارم یا خیس روی رخت آویزه یا توی ماشینه. الان هم توی آشپزخونه باز داره ظرف ها رو با نهایت دقت میشوره. میدونم خیلی دارم به این موضوع میپردازم ولی کارهای مامانم واقعا اذیتم میکنه. یه آدمی که از صبح پا میشه نه خواب داره نه خوراک فقط داره میشوره و تمیز میکنه. هیچ تفریحی، هیچ سرگرمیای، هیچ علاقه مندی خاصی نداره، فقط وسواس شدید. که خودش هم قبول نداره. این حرف رو به هرکی میگم باور نمیکنه ولی قبل از اینکه کرونایی وجود داشته باشه، از چهار پنج سال قبل از کرونا دارم حرف میزنم تو خونه ما همه چی با الکل ضد عفونی میشد. با اسپری های الکل که مال ضدعفونی زخم بود و من یه بار بخیه خوردم پرستار بیمارستان به مامانم یاد داد و بعد از اون الکل شد خرید ثابت مامانم. از کارهای احمقانه مامان و بابام جز پریشونی هیچی دیگه برام نمونده.