هفته
دوباره یه هفته سخت نفسگیر تموم شد. میگم تموم شد چون دیگه پنج شنبه، جمعه تعطیله و هرچی بشه مهم نیست. این هفته هر شب دوست داشتم قبل خواب گریه کنم ولی نتونستم. سه شنبه امتحان داشتم به نظرم اصلا خوب ندادم، واقعت نمیدونم چیکار کردمش ولی قطعا نمره خوبی نمیگیرم. امروز که چهارشنبه بود یکی بهم گفت زشت. خیلی جدی. اونقدر ناراحت شدم که اومدم توی اتاق به هم اتاقیام بی مقدمه حرفش رو گفتم. حالا نمیخوام عجز و ناله کنم. اونقدرام هفته وحشتناکی نبود. معمولی بود ولی هر روز از هشت صبح کلاس دارم تا هفت شب. وسطاش اگه تایم خالی باشه نمیتونم بخوابم. حالا هوس چایی کردم با قند. از خونه قند نیاوردم چون قند نمیخورم، چی بشه سالی یه بار دوبار. ولی الان هوس کردم قند بزارم گوشه لپم چایی رو هورت بکشم. حالا چایی دم کردم خالی میخورم به یاد قندون های خونه.
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 21:38
توسط ف
|