یه دونه دفترچه از این مدل های برنامه ریزی موقعی که کنکور داشتم خریده بودم، اینقدر که اهل برنامه ریزی و زندگی رو به جلو هستم سفید مونده بود امسال دیگه برداشتمش گفتم استفاده کنم. صفحه اولش توی هدف های امسالم نوشتم که میخوام دوست های خوب پیدا کنم و روابط اجتماعی ام رو بهتر کنم. برای همین از بعد عید که اومدم خوابگاه واقعا تغییر رویه دادم. کسی باهام حرف میزنه بهش گوش میدم توجه میکنم، سعی میکنم مثبت و پایه باااشم و خوش اخلاق و خاکی، خب همه چیز خیلی بهتر از قبل شد و از اون انزوای مطلق بیرون اومدم. ولی با چندتا از هم کلاسیام که صمیمی شدم هربار میریم بیرون پشیمون میشم. یعنی میگم نمیشه که اگه قراره اجتماعی باشم همین اول کاری رفتارم رو عوض کنم دیگه کاری بهشون نداشته باشم ولی هرباااار بیشتر پیشمونم میکنن. یکی شون که همیشه عجله داره و باباش منتظرشه و باید بره، اون یکی دیگه هم باشگاه داره و پول داده باید بره. همیییییشه همه برنامه ها بهم میریزه با کارهاشون‌. من اصلا اهل اصرار کردن نیستم میگم خب طرف یه کاری داره باید بره ولی اگه یک درصد با جمع همراهی نکنم اینقدر غر میزنن و حرف میزنن میخوام همونجا جمع کنم قهر کنم بیام بیرون. اون اوایل که میگفتم هیچی نگم ولی بعد گفتم خب دوستیم بزار بگم، بهشون گفتم خیلی بلند حرف میزنیم تازه نگفتم شما بلند حرف میزنین گفتم حرف میزنیم، هربار اینو میگم انگار چی گفتم جبهه میگیرن.. ایا زشت نیست ادم در مکان عمومی بلند حرف بزنه؟ وقتی همه صداشون رو فقط اطرافیانشون میشنون؟ زشت نیست شلوغ کردن و هر حرفی رو زدن؟ امشبم گفتم بلند حرف میزنیم اروم باشیم گفتن خیلی بیش از حد واکنش نشون میدم و حساسم. منم ناراحت شدم کلا دیگه خیلی حرف نزدم ولی به روی خودم نیاوردم. بماند که بارون سیل میبارید و من از بی برنامه بودن و بادی به هرجهت بودن خیلی بدم میاد و هربار میگم بار آخره. خیلی رفتارهایی دارن که اذیتم میکنه و نمیدونم از حساسیت زیاده یا غیراجتماعی بودن من یا واقعت مشکل اونا.