احوال
هفته ها اینجوری میگذره که شنبه تا دوشنبه تعداد کلاس هام کمه و کلا کاری ندارم ولی سه شنبه و چهارشنبه به اندازه کافی جبران میشه. برای همین چهارشنبه ها وقتی شب برمیگردم انگار که کوه کندم و خیلی دیگه داغونم با اینکه فقط دو روز پر فشار در طول هفته پشت سر گذاشتم. اینکه از ساعت چهار تا هفت و نیم دیفرانسیل دارم هم بی تاثیر نیست چون فقط یه هفته زودتر رفتیم خونه استادا از بعد عید تا خود امتحانا جبرانی گذاشتن. گریه داره نه؟ اینا هیچی چون هرجا میشینم و هرجا مجال حرف زدنه باید از هم اتاقیام حرف بزنم، اون هم اتاقی ام که صمیمی بودیم و روابطمون تیره و تار بود رو گفته بودم قبلا که هرررکارررری میکنم تقلید میکنه، ولی من فکر کردم یه جایی دیگه خیلی حساس شدم اون احتمالا اینقدر بیکار نیست لحظه لحظه منو دنبال کنه و تکرار کنه تا اینکه امشب دیدم رفته عین شلوار من خریده. بعد عید یه شلوار جدید اورده بودم که پاچه اش گشاده، هم اتاقی منم صدسال شلوار گشاد نمیپوشید فقط و فقط شلوارهای بسیار تنگ. امشب اومدم دیدم عین یکی من دقیقا همون شکلی رفته خریده. تو اتاق هم هیچکس از اونا نداره که بگم از اونا دیده. نمیتونم بپذیرم که مثلا پای یکی در سطح دانشگاه دیده و عدل تصمیم گرفته بخره بعد از اینکه هرکاری میکنم تقلید میکنه. حالا من یه بسته پستی دارم میخوام ببینم بعد دیدن اون هم سفارش اینترنتی میگیره یااا نه.. از هم اتاقی ام بگذرم امشب اینقدر خسته ام نمیدونم چیکار کنم خستگی ام در بره. یه امشب رو دارم برای استراحت از فردا دیگه فقط درس، درس، درس. دوشنبه امتحان ریاضی مهندسی دارم و باز کولی بازیا شروع میشه.