حرف
امروز که امتحان داشتم، دیشب استرس شدید گرفتم که دیدم هیچی بلد نیستم و کلی از مطالب مونده، رفتم سالن مطالعه یه نفر اونجا بود داشت ریز ریز با خودش درسش رو میخوند و حفظ میکرد، اومدم بالا توی اتاق هم اتاقی هم داشت همون کار رو میکرد ولی چیزی نگفتم و فقط به خودم میگفتم صبر کن تموم میشه و اینجا همینه ولی قشنگ حین درس خوندن داشتم خون خودمو میخوردم از صداش. یه ساعت بعد هم رفت چایی گذاشت که دوستاش قرار بود بیان اینو که دیدم گفتم یه بار باید حرفم رو بزنم. فقط یه بار. تا دوستاش اومدن تو گفتم بچه ها سر و صدا نکنین من فردا امتحان دارم. جوری ساکت شدن و جمع کردن رفتن بیرون که باورم نمیشه. هم اتاقی ام هم که هر شب تا سه صبح چراغ رو روشن میزاشت که درس بخونه بعد حرفم جمع کرد اولین بار رفت سالن مطالعه. البته هیچکس با چراغ روشن مشکل نداره و اگه میموند هم اشکال نداشت چون حق با کسیه که امتحان داره ولی خب متوجه شد خیلی عصبانی ام جمع کرد رفت. از صبح هم یه جوری بهم احترام میزارن که حد نداره :)))) حیف که روز اخره و چه فایده. ولی حداقل یه بار نریختم تو خودم و حرفم رو زدم. توی نه ماه، فقط یه بار.