امروز پذیرفتم که تنهام، دوستی ندارم، موجودی حسابم کفاف خواسته هامو نمیده، توی خیلی از چیزها هنوز داغونم، به خیلی چیزا نرسیدم، خانواده حرفمو نمیفهمن، توضیح دادن بی فایده است چون برداشت دیگه ای دارن و هزاران چیز دیگه. به همین خاطر بدون قیل و قال از صبح که پا شدم تو گوشی بودم تا همین الان. وسطاش فقط پا شدم چایی خوردم و غذا. بعد از ظهر یکی با موبایل بهم زنگ زد، گفتم یعنی کی میتونه باشه؟ کی یادی از من کرده! جواب دادم و متاسفانه از این تماس های تبلیغاتی بود. خانومه یه ربع کامل با سرعت نور حرف زد. چون من تو یه سایتی یه تست داده بودم شماره ام رو وارد کرده بودم نتیجه رو ببینم. میدونستم شماره رو گرفتن که زنگ بزنن ولی نمیدونستم اینقدر پیله ان. گفتم نه من نمیخوام فلان پکیج و باز حرف زد، حرف زد، حرف زد. خواستم از سرم باز کنم گقتم حالا لینکش رو بفرست من فکرامو بکنم. لینک رو فرستاد دو ساعت بعد بهم پیام داد :)))) چرا هزینه رو پرداخت نکردی نخریدی پکیج رو؟؟؟!؟!!!!؟؟؟؟؟ :)))) منم گفتم اینقدر انرژی گذاشته و بازاریابی کرده و حرف زده محترمانه جوابش رو دادم که تصمیمی برای خرید ندارم و ممنونم از شما و از این صحبتا. هیچی نگفت دیگه ولی مگه زوریه. قشنگ اینایی که زنگ میزنن بیشتر لج ادمو درمیارن. شاید من با چیزهای دیگه با کمال میل ترغیب بشم بخرم ولی اینجوری حس میکنم مجبورم دارن میکنن. قشنگ شیادی و کلاهبرداری.