امروز برگشتم خوابگاه توی این سه روزی که نبودم اتاق کلا به هم ریخته. یکی مون اومده بود ولی الان رفته یه جای دیگه. دوتای دیگه اومدن که با هم دوستن. من از در که اومدم تو بهشون سلام کردم یکی شون اصلا جوابم رو نداد فقط سر تکون داد😒 جوری که فکر کردم از اتاقای دیگه است اومده پیش دوستش نگو تخت بالایی منه. یه تخت خالی مونده که روش صدتا کارتن و وسیله است مثل اینکه صاحبش میخواد جا به جا بشه فقط وسایلش رو اورده. حالا این دو نفر میخوان یه دوست دیگه شون رو بیارن اینجا جای اون دختره ولی خب اون باید اول جا به جا بشه. امیدوارم درست نشه چون سه تا دوست صمیمی تو یه اتاق خیلی بد میشه. این دوتا برن پیش دوستشون ولی نفر سومشون نیاد اینجا صادقانه. همین بدو ورود رفتار خوبشون خورد تو صورتم. حالا سر جا به جایی ها صدتا داستان پیش میاد به تدریج.. من که گفتم قصد جا به جایی ندارم. چون کلی وسیله رو این همه طبقه با وجود بیماری اوردم بالا اونم از روز اول نه که اخر وقت. بعد هم من اومدم تو خیلی گرم سلام کردم ولی برخوردشون اصلا خوب نبود. نشستن دوتایی حرف میزدن و چیزی نگفتن منم حرف نزدم باهاشون. هم اتاقی ام هم که بهم زنگ زد واسه تخت پایین به نظر نمیرسه مشکل پا داشته باشه خیلی تیز و فرز میره بالا. نمیدونم والا. شاید هم واقعا مشکلی داره..😒