تجربه
دیروز تربیت بدنی داشتم استاده نامردی نکرد روز اولی با ده دقیقه گرم کردن گفت چهار دور بدوییم. یعنی داغونم. داغون. دیشب گرم بودم هیچی حالیم نبود ولی الان اصلا نمیتونم تکون بخورم. اخر کلاس گفت هرکی حس میکنه قراره بدن درد بشه پودر منیزیم بخوره. تو دلم بهش گفتم وسط خوابگاه پودر منیزیوم از کجا بیاریم اخه؟😒 قراره با تربیت بدنی روزگارم سیاه بشه. هنوز اولشه تازه. بعد اون ورزش سخت دیروز صبح دوتا کلاس سخت داشتم با سلف و... تا رسیدم خوابگاه فقط میخواستم از خستگی تا فردا بخوابم ولی مگه گذاشتن؟ هم اتاقیام صبح ها کلاس ندارن انگار. تا دوازده خوابن بعد هم پا میشن یه ریز حرف میزنن. یکی شون کلا نیست فقط واسه لباس و خواب میاد ولی اینقدر تو همون مدت کوتاه سر و صدا میکنه حد نداره. اون اومد با صدای بلند حرف زد و سر و صدا کرد و تا رفت اون دوتای دیگه شروع کردن پشت سرش حرف زدن. از اون دوتا یکی شون خیلی ساکته. از دیوار صدا بیاد از اون صدا نمیاد. خیلی کم حرفه ولی دوستش از ساعت چهار تا همین الان بدون وقفه حرف زد. متکلم وحده است کلا. صداش مثل رادیو تو اتاق در جریانه. اونم درباره پسرا فقط. نمیدونم بعضی دخترا چی دیدن تو پسرا که دل مشغولی دیگه ای ندارن. تا حالا ندیدم یه پسر واسه یه دختر کارهای عجیبی بکنه ولی دخترا جان فشانی ها و فداکاری هایی میکنن دیدنی... خلاصه که داغونم و نزاشتن نیم ساعت عمیق بخوابم. منم البته یاد گرفتم مراعات هیچکس رو نمیکنم. چون خوابگاه جای مراعات کردن نیست. صبح ها خیلی راحت هرکاری دلم بخواد انجام میدم. اینجا هرچی بیشتر ادم کوتاه بیاد بیشتر بهش بی احترامی میشه.