روزها
امروز صبح نوبت دکتر داشتم رفتم ساختمان پزشکانی که میشینه متاسفانه سه تا منشی بی ادب داره که با همه دعوا داشتن. یعنی کل ساختمون دست اوناست و پذیرش و همه چی و هرکی هرچی میگفت یه دادی میزدن. هرچقدر خود دکتر محترم و خوش اخلاق و متواضع و باشخصیته منشی ها کاملا برعکسن. اخرش که کارم رو با هزار داد و بی داد و منت و اخم و تخم انجام داد بهش چپ چپ نگاه کردم برگه رو کشیدم از رو میزش رفتم تا شاید بفهمه چقدر منفوره. حالا چندبار دیگه اونجا کار دارم، فعلا منتظر روزی ام که دکتر بگه دیگه لازم نیست برم؛ یعنی ببین چنان سر و صدایی میخوام راه بندازم اون سرش ناپیدا. هرکی هرچیزی میگه داد میزنن. یه بار گفتم پرونده ام باید اینجا بمونه وسط غیبت کردنش یه جوری نگام کرد انگار چی گفتم. فقط منتظر اون روز اخرم که یه چی بگم و تلخ زبونی ببینم، میگم چته خانوم؟ سر آوردی؟ و چنان داستانی بسازم به یادموندنی. چون هربار رفتم عین یه عادت همیشگی فقط فریاد میزنن. نه فقط من بلکه با همه هیچکس هم هیچی نمیگه. حالا بعد اونجا اسنپ گرفتم برگردم وسط راه راننده پرسید امروز بیست و پنجمه؟ گفتم اره. همونجا زنگ زد به یه نفر خیلی اروم پرسید ماشین رو بردی پولیش؟ نمیدونم طرف چی گفت ولی بعد جوابش یه دعوایی راه انداخت تو ماشین بسیار دیدنی :))))) داداش من خودم دستم تو کاره به اون یارو بگو خبری از پول نیست من نمیدم و من گفتم فقط بپرس، کی گفت ماشین رو ببری بزاری و خط و خش ماشینت با پنبه درست میشد خواستم حال کنی گفتم ببر پولیش و.... :))))))) حالا ماشینش رو تو اسنپ زده بود تویوتا ولی زنگ زد گفت الان با یه ماشین دیگه میام گفتم چیه ماشینتون با یه حالت غم انگیزی گفت پراید نقره ای مطمئنم قیافه اش پشت تلفن قطعا این شکلی بود: ☹️☹️☹️☹️☹️