تلخ
امروز تو مطب دکتر بعد تموم شدن کارم گریه ام گرفت. نتونستم جلوش رو بگیرم. هرچقدر سعی کردم جلوش رو بگیرم نشد. پرستاری که اونجا بود منو فرستاد تو یه اتاقی تا راحت گریه کنم و بهم دستمال داد. خیلی بد شد. جلوی کلی ادم گریه کردم و بعد توی اسنپ تا خونه اشک ریختم. ناگهان دچار فروپاشی روانی شدم و همه چیز خیلی بهم ریخت. هموز نمیدونم چرا اینطوری شد.
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۳ ساعت 19:25
توسط ف
|