هم اتاقی های این ترمم کاملا مشخصه که آزمون الهی ان برای سنجش صبر من. ترم های قبل اگه مشکلی بود دلیلش این بود که خودم حرفم رو نمیزدم اونا هم فکر میکردن مشکلی نیست ولی این ترم همه چی به هم ریخته. چون اهل سیگارن تصور میکنن من از اینام که میرم لو میدم یا اینقدر حوصله دارم درگیر این چیزها بشم، از روز اول که جوری برخورد کردن که من خودمو بهشون ثابت کنم منم هیچکاری نکردم که فکر نکنن قراره طبق خواسته اونا کاری بکنم. حتی مکالمات کوتاه هم نداریم چون اونا فقط میخوان من خودمو توضیح بدم و اونا هیچی نگن. اینا که هیچی. اصلا مهم نیست. ساعت دوازده کل خوابگاه به خاموشی میره، همه میخوابن، همههههه. اتاق ما تازه شام میخورن و سرحال میشن چون صبح تا یازده خوابن. من صبح ها کلاس دارم و نیاز دارم سرحال باشم و درست نیست صدبار خمیازه بکشم، ساعت یک و نیم که تذکر میدم بهشون برمیخوره. اون هفته به یکی شون چیزی گفتم که دیگه کلا سلام هم نمیده. دیشب باز به دوتای دیگه و الان اون ها هم همونطوری کردن. کی بهشون گفته حق با اوناست؟ اصلا کی بهشون گفته نباید تذکر بگیرن؟ هوا سرده و در بالکن رو میخواستم ببندم هم اتاقی ام گفت نبند اتاق بو میده گفتم اگه اتاق بو میده ظرف هاتون رو بشورین سریع گفت من ظرف هامو شستم الان پشیمونم که جوابشو ندادم و نگفتم مال هرکی که هست اگه بو اذیتت میکنه به بقیه بگو جای لش کردن ظرف هاشون رو بشورن.. خوابگاه هم اتاق برای جا به جایی نداره و این مورد کنسله. چقدر اعصابم خورده و چقدر چقدر چقدر حرف و ماجرا هست که اگه بخوام بنویسم تا فردا طول میکشه.