نمیفهمم
حس میکنم هم اتاقی ام واقعا مشکل جدی داره. بدون اغراق و شوخی. امروز صبح پا شده بود صبحانه بخوره اتفاقی دیدم نون من رو برداشته چون رفتارهای بدی داره و واقعا بی ادبه نون رو از جلوش برداشتم جمع کردم گذاشتم تو یخچال. نون ارزشی نداره ولی نمیخوام سر سوزنی از وسایلام و خوراکیهام بهش برسه چون دهن دریده است. الان دوباره بلند شد نون رو از تو یخچال برداشت و پنیر رو مالید روش. دیگه نمیتونم بلند بشم دوباره این کار رو بکنم. صبح فهمید نون منه از خیر خوردنش گذشت دوباره الان رفت برداشتش.. چند روز پیش یکی از بچه های اتاق بغلی کل خوابگاه رو زیر و رو کرد که یه فندک یادگاری داشته گم شده کسی ندیدتش، یکی از کسایی که طلبکار شده بود مگه ما دزدیم که اینقدر میای در اتاق ما سراغ فندکت رو میگیری همین ایشون بود ولی دیشب معلوم شد فندک تو وسایلای خودش بوده و امروز صبح یواشکی رقت گذاشت تو آشپزخونه. دختره تو آشپزخونه فندک رو برداشته بود و باز اومد در اتاق ما که شما اینو گذاشتین تو آشپزخونه؟ دیوار حاشا که خیلی بلنده و کسی گردن نگرفت. منم رفتم غذام رو درست کنم باز دختره اومد جای من که تو میدونی کی گذاشته و تو برداشتی؟ گفتم من نبودم و خبرم ندارم ولی یکی از شیاطین درونم گفت بگو فندک دست کی بوده که دلت خنک بشه ولی گفتم ولش کن. من مثل اون نیستم و امیدوارم نشم. دوست داشتم بگم فندکش دست کی بوده ولی از اینکه فردا روزی خدا به خاطر همین بزاره تو کاسه ام پشیمون شدم. اگه مقید یه حق الناس نبودم صد در صد میگفتم. یعنی چیزی نبود که من مربوط باشه و دخالت نکردم. فندکش از این مدل گرون هاست و هم اتاقی کمهوشم متوجه نشده که با فندک های دوهزارتومنی خودش فرق داره برداشته اورده باخودش یه هفته هم دستش بوده سوال هم پیش نیومده براش که این چیه دست من. یا واقعا عمدا دزدی میکنه یا مشکل داره و متوجه هیچی نیست. نمیفهمم.