روزها
امروز یه امتحان خیلی سخت داشتم ولی برعکس انتظار همه سوالاش واقعا سخت نبود و فقط جزوه اش ترسناک بود. بعد امتحان دچار پوچی شدم که این همه استرس کشیدم همین بود؟؟؟؟؟ فقط محاسبات زیاد داشت ولی مفهومی نبود.. اینا هیچی، جدیدا انرژی ام ته کشیده و بعد اینکه از کلاس برمیگردم فقط میتونم بخوابم. درس و همه چی تعطیل. برای فردا باید یه متن طولانی رو ترجمه کنم ولی اصلا حوصله ندارم منتظرم دوازده بشه خاموش کنم بخوابم. امروز بعد امتحان که اومدم چون خیلی لباس کثیف داشتم اولین بار خواستم از لباسشویی استفاده کنم. رزرو کردم و لباسامو برداشتم رفتم جای ماشین فقط دو دقیقه، فقط دو دقیییقه دیر رسیدم و به خاطر همون دو دقیقه نزاشت روشنش کنم. ده دقیقه زمان داریم بریم روشنش کنیم که تا یک ساعت بشوره و دو دقیقه دیر شد و دیگه روشن نشد. جیگرم سوخت حقیقتا چون پولش رو پرداخت کرده بودم.🤕 از این ها بگذریم هم اتاقی ام خیلی تو اتاق پچ پچ میکنه. اروم اروم حرف میزنه با اون دوتا و میخنده. ادم فکر میکنه دارن پشت سرش حرف میزنن. فقط خدا میدونه چقدر بدم میاد ازش. مشاور خوابگاه که بعد شنیدن اخلاقاش معتقد بود اختلال شخصیت داره ولی نمیدونم چرا اختلال شخصیتش باید دامن منو بگیره. چقدر ازش بدم میاد. چقدر چقدر چقدر..