دو هفته خیلی وحشتناک بالاخره تموم شد. باورم نمیشه تو این دو هفته چه اتفاقای عجیبی افتاد. همینکه بلایی سرم نیومد، خفتم نکردن و زنده موندم برام خیلیه. نمیگم صبور بودم و هیچکس نفهمید بهم چی گذشته. نه این حرف درست نیست. اتفاقا خیلی سر و صدا و های و هو و گریه زاری داشتم اخرش هم همین امروز بدبیاری اوردم ولی هرچی بود تموم شد. دیروز کار اداری داشتم اینقدر خودمو به زمین و زمان کوبیدم تا کارم رو انجام دادن. امروز یکی منو انداخت تو عجله باعث شد یه اشتباه خیلی بزرگ انجام بدم که یادش میوفتم میخوام اب بشم تو زمین. ولی با اتفاقای وحشتناک این دوهفته همین که زنده موندم خدا رو شکر. چه کارهایی ازم سر زد که فکرشو نمیکردم. فقط خدایا کاش امروز اون اتفاق بد نمیوفتاد تا الان از این حجم مقاومتم راضی بودم حداقل.