نمیدونم چرا امتحانا و ارائه ها و پروژه ها این ترم به بی نهایت میل میکنه. از وسط ابانه دارم امتحان میدم هنوز تموم نشده امتحانا. یه ارائه دارم که فقط منم دارم واسش میدوئم. هم‌‌گروهی ام تا بهش پیام ندم به روی خودش نمیاره. فقط منم که پیگیرم که کی بریم پاور درست کنیم، اینو چیکار کنیم، اونو چیکار کنیم. فردا ارائه داریم هنوز پاورش رو درست نکردیم چون یا امتحان داشتیم یا وقت ازاد مشترک نداشتیم. اخر هفته رفته خونه چون برای شهادت مراسم داشتن ولی قرار بود دیروز برگرده که برنگشت؛ امروز از صبح ده بار پیام دادم کجایی؟ اومدی؟ چی شد؟ که فقط یه پیام کوتاه داده گفته تو راهم. دیگه خسته شدم و حس آویزون بودم بهم دست داده و پیام نمیدم بهش. خودم پاورش رو درست میکنم قسمت خودم رو تمرین میکنم و بقیه اش به من‌چه. این ارائه تموم بشه پروژه پایگاه داده دارم، اون که تا اخر دی هم فکر نکنم تموم بشه، دوتا امتحان کتبی دیگه هنوز دارم. داشتم اینا رو مینوشتم یادم اومد دانش خانواده اجبار کرده یه کتاب سیصد صفحه ای رو بخونیم و بریم دفترش ازش سوال بپرسه. مطمئنا یه چیزهایی هم این وسط هست که الان خاطرم نیست. کوئیزی، جزوه ای، پرسشی، چیزی. نتیجه اینکه هست و تمام نمیشود.