منطق
متاسفانه این ترم با بچه های ترم پایین یه درس دارم، امروز هشت صبح کلاسشو داشتم و فردا قرار بود اخرین جلسه باشه. نشسته بودیم سوال حل میکردیم که یکی گفت استاد هفته بعد دو جلسه جبرانی بزارین. من اینو شنیدم کرک و پرم ریخت که یعنی چی تو هفته فرجه ها جبرانی بزاره و یه عده میخوان برن خونه. استاد هم که خواست قدرتش رو به رخ بکشه که اره شما به نمره این سوال حل کردن ها نیاز دارین و دنبال کلاس منین گفت باشه بیاین. بعد کلاس گفتم یعنی چی دو جلسه جبرانی یه عده میخوان برن خونه. دو سوم کلاس که بومی ان از همه طرف، پشت سر و جلو و این طرف و اون طرف بهم حمله کردن که کلاس باید باشه ما از اول ترم طی کردیم!!! دروغ های شاخ داری میگن که ادم نمیدونه چی میگه. بعد گفتم هفته بعد هرچی حل کنه در حق مایی که میخوایم بریم اجحاف میشه چون بعد اینطوری پایان ترم بارمش تغییر میکنه. یه داد و بیدادی سرم راه انداختن که حتی اجازه نمیدادن حرفمو بزنم. یکی شون نمیدونم تو ده سالگی فکر کنم عروس شده و بچه مدرسه ای داره یه جیغ و دادی راه انداخت که تو که میخواستی بری فرض کن کلاسی قرار نیست برگزار بشه!!!!!!!!!!!!! تو چیکار داری ما میخوایم بیست بشیم به توچه. اونجا جوری فضا متشنج بود که به ذهنم نرسید ولی از کلاس اومدم بیرون جواب ها یکی یکی یادم اومد که بیست شدنش به هیچ جای من نیست و اهمیتی نداره واسه من. من دارم درباره خودم حرف میزنم ولی اخرش اونجوری که باید جوابشو ندادم. اونایی که مثل من از شهرهای دیگه ان جیک نزدن. فقط بیست نفر ریختن سرم. بعد کلاس بهشون گفتم شما مگه نمیخواین برین واسه چی هیچی نگفتین همینطوری زل زدن بهم هیچ جوابی ندادن. اینقدر بد بود که هیچ حرفی ندارم اصلا. نمیخوام هیچکدومشون رو اصلا ببینم..