بد
امروز به استادی که به حرف بچه ها قرار شد هفته بعد دو روز کلاس بزاره دوباره اول کلاس گفتم جبرانی هفته بعد رو کنسل کنید که ما بریم گفت کجا برین؟ گفتم ما که از شهرهای دیگه هستیم بریم خونه. گفت نه و اگه میخواید برید خب برید. من هیچی نگفتم و بحث درباره این بود که درس بده یا سوال حل کنه، چند نفر بودیم میگفتیم درس بده که خب خیلی بهتره و توضیحش مفصله که چرا و بفیه میگفتن کوییز. یه دختره که همیشه زبونش مثل نیش ماره و همیشه با حرفاش زهر میریزه گفت استاد بچه های ورودی فلان با ما لج کردن که چرا هفته بعد دو جلسه جبرانی گفتیم بزارین و برای همین میگن درس بده. استادم نمیدونم چه فکری کرد و نفهمیدم هنوز چی شد که گفت باشه این تعدادی که میگن درس بده بهشون درس میدیم و بقیه سوال حل میکنن. قشنگ کلاس رو دو دسته کرد، ما جلو نشستیم به اونا سوالا رو داد حل کنن و به ما درس داد. و گفت بقیه درس دو جلسه آینده و باید بریم و یه جوری کرد که اصلا نمیشه نرفت.من سر همین قضیه اینقدر گریه کردم از عصر که دو نمره چشمام ضعیف شده حتما. چون یه عده تو خونه نشستن، اینقدر نمره گرفتن که نمیدونن باهاش چیکار کنن بابت دو سه نمره ای که قراره از این به بعد بگیرن من باید بیکار تو خوابگاه بمونم و برم سلف و برگردم، غذاشون آماده، اتاقشون ساکت، زندگی شون در جریان و همه چی عالی و از نظرشون هرکی خوابگاهیه مشکل خودشه. اصلا کاش حرف نمیزدم. فقط باعث ضررم شد.