ماجرا
امروز امتحان داشتم هفت نمره بود ولی فقط دوتا سوال داشت. یه سوالش که چهار نمره داشت جوابش یک کلمه بود؛ صفر. واسه یه کلمه صفر چهار نمره گذاشته بود استاد. بهش فکر میکنم داغون میشم چون یه صفحه واسش پر کردم و نیم نمره هم نمیگیرم...... از امتحان که بگذریم من اون هفته ای بابت جا به جایی اتاق رفتم پیش سرپرستی گفت مشکلت چیه گفتم هم اتاقی هام سیگار میکشن اذیت میشم. نه به خاطر اینکه خبرچینی به خاطر اینکه حوصله توضیح اضافه و پنهان کاری نداشتم و دلیلی هم براش وجود نداشت. از اون روز تا حالا خیلی گذشته، دیروز سرپرستی اومد گفت به ما گزارش دادن اینجا سیگار مصرف میشه نگفت کی گفته و... بعد هم اتاقی ام که ترسیده بود شروع کرد که اره اول ترم از پایین بو میومد و الان که ما چیزی حس نمیکنیم خیلی وقته. سرپرستی هم گفت نه از همین طبقه و همین اتاقه و دهنش رو بست و گفت یه بار دیگه گزارش بیاد همه رو میبریم کمیته انضباطی که تعهد بدن. دلم خنک شد. حالا دیگه هرچی پشت سرم حرف بزنن واقعا واسم مهم نیست چون حداقل یه کاری کردم که تصور نکنن نمیفهمم. امروز هم اون یکی هم اتاقی ام که رفته بود خونه برگشت و حتی بهم سلام نکرد. مهم نیست. اتاق ارث باباش که نیست هرکاری بخواد انجام بده. همین امروز یکی اومد گفت اگه یه تخت خالی بشه میخواد بیاد اینجا و ازم پرسید چرا میخوام جا به جا بشم منم صادقانه بهش گفتم اونم سریع خداحافظی کرد و گفت نه اینجا که نه. با این حال من هرکی بخواد بیاد اگه ازم بپرسه راستشو میگم و فکر نکنم کسی زیر بار بره و خب با نبودم خیلی راحت میتونن هرکاری دوست دارن انجام بدن. باز هم مهم نیست. مگه سرپرستی یه کاری بکنه. مردم واقعا وقیحن. هم اتاقیام هرکاری دلش خواسته کرده حالا طلبکارم هست. انگار اتاق رو به اسمش زدن.