وضعیت
امروز داشتم فکر میکردم چه وضعیت بدی دارم توی خوابگاه که هرکاری میخوام بکنم باید قبلش صدبار بالا پایین کنم که هم اتاقیام پشت سرم یا حتی جلوی چشمم حرف در نیاره. جلوی روی خودم پچ پچ میکنه و میفهمم داره درباره ام حرف میزنه. یه بار که عصبانی شدم بعد اینکه رفت بیرون به اون یکی دیگه گفتم من کاری بهش ندارم واسه چی اینقدر بهم گیر داده و حرفی داره بیاد جلوی روی خودم بگه تا جوابشو بدم. چون میدونستم به گوشش میرسونه و یه دوهفته مثل ادم رفتار کرد ولی باز داره همون کارها رو تکرار میکنه. الان طوری شده که درباره کوچک ترین چیزها باید کلی حواسمو جمع کنم که یه وقت حرف درنیاره چون درباره همه چیز اظهار نظر میکنه. درباره همه چیز. از یه لیوان چایی گرفته تا هرچیز دیگه. درباره من پشت سرم درباره اون دوتای دیگه جلوی روی خودشون. خیلی دارم از کارهاش اذیت میشم. اصلا نمیتونم تحملش کنم. انگار هیچ مشغولیتی نداره که فقط باید به بقیه گیر بده.