کاش میشد هفته بعد هم تعطیل بشه. کلا تا عید تعطیل بشه. بعد سه هفته واقعا برگشتن به خوابگاه سخته. باید وسایلم رو جمع کنم و برم یه اتاق دیگه. نمیدونم بچه هاش چجوری ان. توی همون چندتا برخوردی که داشتم خیلی گرم و مهربون به نظر رسیدن ولی کسی نمیدونه که چه اخلاق های دیگه ای دارن. هم اتاقی های همین ترم پاییز هم خیلی خوب به نظر میرسیدن از بیرون ولی قابل تحمل نبودن و اهل سیگار و هزارتا چیز دیگه بودن. دوست ندارم برگردم خوابگاه. خونه هرچی که هست شرف داره به خوابگاه. اینقدر محیط خوابگاه افسرده کننده و داغونه که فقط باید به زور ادم خودشو سرپا نگه داره. اونم با ماه رمضون که چیزی بهش نمونده. حالا روی کاغذ چهار هفته میریم و برای تعطیلات عید برمیگیردیم ولی همونم خیلیه. این مدت تعطیلاتم هیچ کار مثبتی نکردم‌. نه جای خاصی رفتم، نه تفریحی داشتم، کلا تو خونه بودم‌ حسرتی هم ندارم چون واقعا حوصله نداشتم. حتی امشب هم مامانم نوبت دکتر داشت گفت برم باهاش که حداقل به خاطر عید خیابون ها رو که چراغونی کردن ببینم ولی حوصله نداشتم. خیلی وقته چیزی خوشحالم نمیکنه..