چقدر این هفته دویدم. اون هفته قبلش که بیمار شده بودم و هنوز درگیرش هستم بماند، این هفته سرما هم خوردم. نور علی نور. طوری که اصلا درگیر تعطیلی ها و برف و بوران ها نبودم. نفهمیدم شهرهای دیگه برف اومد یا نه. فقط شب به شب چک میکردم تعطیله یا نه و بعد دوباره برمیگشتم به مشکلاتم. یه دکتر پیدا کردم واسه اون یکی بیماری ام و رفتم و برام تصویربرداری نوشت. خدا میدونه که من چقدر سرچ کردم و تلفن زدم اینور اونور تا یه جا رو پیدا کنم. بعدش چون دکترم با بیمه ها قرارداد نداشت گفتم برم پیش یکی دیگه، به هزارتا دکتر دیگه زنگ زدم هیچکدوم جواب ندادن اونایی هم که جواب دادن نوبت نداشتن. نمیدونم یه شهر کوچیک کم جمعیت چرا باید اینقدر ادا اصول داشته باشه گفتم ولش کن بابا. دوباره برای همون قبلی نوبت گرفتم. رفتم عکسم رو گرفتم بعد از اونجا برای اینکه برسم به مطب، چون تو یه روز نوبت ها رو گرفتم که راحت باشم، دویدم ها. دویدم. نمیدونم چجوری خودمو رسوندم. توی اتاق دکتر نفس نفس میزدم و حرف میزدم. حالا عکسم رو دید گفت مشکلی که نیست باز آزمایش نوشت واسم. دیگه میخوام فریاد بزنم که باز من باید برم ازمایشگاه. نمیدونم بار چندمیه که امسال دارم میرم آزمایش میدم. با بیمه ها هم که قرار داد نداشت نسخه ام آزاده و باید یه دکتر پیدا کنم برام ثبت کنه. کلاس هشت صبح هم رو نمیخوام برم چون کارم مهم تره.. واقعا خسته ام. تنهایی دارم همه این کارها رو انجام میدم. از این دنگ و فنگ های مسخره بیمه و ثبت و... بیشتر از همه بیزارم. واقعا دور از شان من و وقت من و اون دکتریه که اون همه درس خونده تا من نسخه مو ببرم که برام ثبت کنه. واقعا خجالت اوره. خودمم خجالت میکشم برم به دکتر بگم برام ثبت کن.. ناشکری نمیکنم چون اون هفته از مریضی نالیدم این هفته روی همون سرما هم خوردم و این همه چالش واسم پیش اومد ولی باز هم فقط مینویسم که یادم بمونه..