نمیدونم
امتحانا رو یه هفته عقب انداختن و بچه های اتاق گفتن پیش خانواده باشیم بهتره و رفتن. من نرفتم چون نمیتونم تو این اوضاع اواره جاده و اتوبوس باشم. اصلا حوصله ندارم. امیدوارم تکلیف ما رو زودتر روشن کنن یا مجازی بشه یا دیگه هفته دیگه رو باز کنسل نکنن مثل دوران کرونا.. دیگه از خوندن اخبار خسته شدم. یعنی چی که شب خوابیدم صبح اینجوری شد؟ اصلا یعنی چی که تصمیم گرفتن حمله کنن؟ من شب قبلش داشتم فکر میکردم صبح کی پاشم سیگنال بخونم نمیدونستم از نماز جمعه سر در میارم. ولی واقعا از جنگیدن نمیترسم از شکست خوردن میترسم. از اینکه بزنیم و بخوریم واهمه ندارم از این که اخرش هیچی نمونه میترسم. تازه بعد یک روز دارن متوجه میشن چیکار کنن. میترسم خیلی چیزها رو دیر بفهمیم. نمیترسم که بجنگیم از تصور باختن حالم بد میشه..... حالا همین الان که اینا رو مینوشتم بیمارستان کودکان رو زده. اخه به بیمارستان کودکان چیکار داری پدرسگ. کاش سقط شی.