گند
اتاق بغلی مون تو خوابگاه شیش نفرن و هر شیش تاشون عرب ایرانن. یعنی از دیشب سرویس کردن. دیشب که به خاطر عید برنامه داشتن اون هیچی، از صبح که پا میشن روزشون به جای ۲۴ ساعت ۷۲ ساعته. هزارتا کار میکنن این در اتاقشون دقیقه ده بار باز و بسته میشه، صداشون هم که اینقدر بلنده کل محوطه خوابگاه میشنون. حالا از صبح پا شدن علاوه بر هزاران سر و صدای عادی شون چهل هزارتا مداحی گذاشتن باهاش سینه زدن. فقط صدبار نزار قطری گذاشتن. الان ساعت یک شب داشتم یه چیزی میدیدم صدای گوشی ام بلند بود، دیدم یه سر و صدایی میاد کم کردم یعنی نمیدونم چی بگم، بگم گاو؟ بگم بیشعور؟ چی بگم واقعا، صدای موشک و انفجار گذاشته بودن اونم روی بلند ترین حد ممکن با اسپیکر. دوتاشون راه افتادن تو سالکن که بچه ها فرار کنین. تا بفهمم الکیه واقعا فشارم افتاد. دستام هنوز میلرزن. یکی از خواب با این صدا بپره قطع به یقین ایست قلبی میکنه. سرپرستی اومد حضوری تذکر داد لج کردن با همون تن صدا اهنگران گذاشتن. نمیدونم سرپرستی دوباره چه تهدیدی کرد که خفه اش کردن. از صبح که پا شدن سرویس شدم یعنی. سرویس.