معذب
از ترم اول که اومدم خوابگاه هر ترم با هرکی تو اتاق بودم توی اشپزی جلب و زرنگ بوده. این ترم اخر هفته ها واقعا معذبم. دوتا از بچه ها میرن خونه، اون یکی که میمونه هیچی نمیخوره. کل مدت پرده تختش رو تا ته میکشه نه ناهار میخوره نه شام فقط شاید یه نون پنیری، چیپسی چیزی. منم که اگه غذا نخورم حالم خیلی زود بد میشه ناهار و شام رو مجبورم درست کنم. واقعا نمیدونم چیکار کنم. اصلا اعتماد به نفس اینکه غذاهام رو بهش تعارف کنم ندارم چون تازه دارم اشپزی یاد میگیرم. کاش بلند شه یه چیزی بخوره من هر لقمه ای که میخورم یه دور عذاب وجدان میگیرم. هیچوقت فکر نمیکردم از اینکه یکی کنارم چیزی نمیخوره ناراحت بشم ولی الان اینجوری شدم. امشب گفتم دیگه از غذام تعارف میکنم چون نمیشه اینجوری اومدم تو اتاق داشت تلفن حرف میزد درباره غذا دیگه روم نشد. گفتم این همه تعارف نکردم الان برم بهش بگم میگه تلفنش رو شنیدم. از اینکه بیرون هم نمیره و هیچ کاری نمیکنه هم معذبم. من نصف روز تو اتاق نیستم یا تو اشپزخونه ام یا ظرف میشم یا لباس. این اصلا بیرون نمیره من یک ساعت برای خودم تنها باشم زل بزنم به سقف واقعا روی روانم داره راه میره....