جمعه
نمیدونم چرا امروز هشت صبح خیلی سرحال از خواب بیدار شدم. اینقدر در طول هفته صبح زود پا میشم که یه روز نمیتونم بیشتر بخوابم. ولی اینقدر بی حوصله ام که از هشت تا الان هیچ کاری نکردم. درسام رو باید بخونم ولی دچار یخ زدگی روحی شدم انگار. اینستا رو چند هفته است پاک کردم خیلی خوب بود و به جاش کارهام رو انجام میدادم متاسفانه الان میرم یوتیوب ویدیو چهل دقیقه ای میبینم. هیچ فرقی نکرد به حالم فقط شکل استفاده ام از گوشی عوض شد. شاید باید گوشی ام رو بندازم دور. واقعا اگه زندگی بهتری داشتم بدم نمیومد گوشی ام رو واسه همیشه خاموش کنم و توی سکوت و بیخبری زندگی کنم. گوشی که دستم نیست اینقدر افکار منفی و ناامیدکننده ای تو سرم میچرخن که ترجیح میدم با ذهنم تنها نباشم.. اخر هفته ها واقعا مسخره ان. کاش پنجشنبه هم دانشگاه باز بود. کاش دوره کارشناسی کوتاه تر از چهار سال بود. اینکه دو سال بدون تابستون و تعطیلات درس بخونم و تموم بشه راحت بشم برام خوشایندتره تا این وضعیت مبهم.