امتحان های این هفته ام تموم شد و الان از بیرون رسیدم و افتادم رو تخت میخوام مثل جواد عزتی گریه کنم و بگم چقدر سخت بود، چقدر وحشتناک بود چقدر ترسیددممم. دیروز امتحان برنامه نویسی داشتم از روز شنبه که سرماخوردگی ام بهتر شد و تونستم رو پا وایستم شروع کردم به خوندن و این هفته از خواب و خوراک و همه چیز افتادم، چون امروزم امتحان برنامه نویسی داشتم و یک ساعت اون رو میخوندم یک ساعت این رو و نمیدونستم واقعا چه خاکی بریزم توی سرم. دیروزی به خیر گذشت بعدش که شروع کردم یکی امروز رو جدی بخونم دیدم واقعا خیلی وحشتناکه. دیشب تا سه بیدار بودم بعد از ده بار پنیک کردن، اخرش نشستم گریه کردم و بعد خوابیدم. فقط میتونم سجده شکر به جا بیارم که بچه ها ناله کردن و استاد گروهی امتحان گرفت. اونم با چه وضعیتی نمره گرفتم ازش. اول با یه گروه دیگه بودم دیدم خیلی هولن اصلا گوش نمیدن به حرفم رفتم پیش چند نفر دیگه نشستم. اونجا که اصلا براشون مهم نبود امتحانه و در سکوت و ارامش نشسته بودن به استاد زل زده بودن. خودم تنهایی همه سوالا رو به زور ده بار کد زدم بردم جای استاد و اصلاح کردم و اخرش به تلاشم نمره داد و اون دوتای دیگه هم نمره اش رو گرفتن.. باز خوبه تلاش و استرسم رو دید و نمره داد و گرنه هر استاد دیگه ای بود با اون همه خطا نمره نمیداد. خداروشکر که تموم شد نمیخوام هیچ لحظه ای ازش رو مرور کنم و به خاطر بیارم.