از این مدتی که گذشت بخوام بگم مثنوی هفتاد من میشه.. فقط بعد اتش بس وقتی که کارای دانشگاه اوج گرفت و دیگه اون حالت تنش قبل کمتر بود اینقدر خونه نشینی اذیتم کرد که رفتم باشگاه ثبت نام کردم. نه واسه ورزش و لاغری و ... فقط واسه روحیه ام. چون تجربه کرونا و خونه نشینی و افسردگی بعدش منو چنان ترسونده که واسه افسردگی نگرفتن هرکاری میکنم. هرچند یه حدی از افسردگی همیشگی شده ولی بیشتر از اون منو میترسونه و تجربه کردم عواقبش چیه. دنگ و فنگ هاش از اون چیزی که فکر میکردم خیلی بیشتر بود. اما راضی ام. حداقل یه چیزی هست که از یکنواختی اوضاع رو دربیاره... این مدت فقط باعث شد نظرم درباره احترام به عقاید عوض بشه. واقعا چه لزومی داره به عقاید مخالف احترام گذاشت. من خیلی ادم کنجکاوی بودم که هرکی داره چی میگه. صفحه ها و کانال ها و ادمای مختلف رو دنبال میکردم حرف همه رو گوش میدادم خیلی هم سعی میکردم از زادیه دید اونها هم نگاه کنم و چه و چه و چه. ولی واقعا مسخره بود. تو دنیایی که ادم منطقی و جریان منطقی خیلی کمه احترام به نظرات مخالف غیرممکنه. منم خیلی حوصله داشتم.. دیگه صفحه ای که مخالف عقایدم حرف بزنه رو دنبال نمیکنم، کاری ندارم کی تحت چه مشکلاتیه که بخوام بهش حق بدم، ترجیح میدم زندگی بسته ای داشته باشم تا اینکه به هرکسی و هرچیزی احترام بزارم. اینستا رو نصب کردم هرکی که طرف مقابل بود رو بلاک انبلاک کردم نگاه هم نکردم کیه و چیه. بعد هم نشستم هرچی که به نظرم درست بود رو لایک کردم و کامنت گزاشتم. قبلا این کار رو نمیکردم که اختلاف نظری بین من و بقیه پیش نیاد ولی الان میفهمم خیلی مسخره بود. سکوت و خودداری و حالا ولش کن مهم احترام بین ادماست باعث شد صدای خیلی ها بلند بشه.. بعد هم که تا تونستم حرفامو زدم بدون دی اکتیو اینستا رو پاک کردم. دلیلی برای داشتنش وجود نداره.. تو این شرایط کشور یکی ولاگ خونه خریدن گذاشته بود، یکی باز با حجاب و ادعای مذهبی بودن اداهاشو جلوی دوربین شروع کرده بود که از فردا تبلیغ عبای بیست میلیونی بزاره، یکی دیگه از سفر اروپا و... همون ادم نداشته باشتش بهتره.. تنها خوبی قطع نت جمع شدن بساط بلاگرا بود که گویا اونقدرام این مدت براشون سخت نگذشته بود و پرقدرت تر از قبل دارن برمیگردن..