واقعا زندگی تو خونه خیلی پیچیده است. بابام کلا ادم عصبانی ای هستش همیشه بود و هست و خواهد بود و مامانم استاد عصبانی کردن ادما. مامانم با گیر دادن و سماجت زیاد و زیاد اصرار کردن خونسردترین ادما رو به نقطه جوش میرسونه. مثلا هوا سرده طرف اومده خونه ما مهمونی ادم سرمایی ای هم نیستش مامانم دم در موقع رفتن ده بار میگه وای بیرون سرده کلاه بپوش و این جمله رو اینقدر تکرار میکنه اینقدر میگه تا طرف واکنش نشون بده. حالا بابام با اون وضعیت اعصاب خیلی وحشتناک افتضاح که من کلا باهاش کاری ندارم چون نمیدونم قراره به چی واکنش نشون بده و چی عصبانیش کنه پس بهتره از خودم مراقبت کنم با مامانم با این اخلاق افتضاحش زندگی میکنن و دیگه دلم نمیخواد از اتاق بیرون برم حتی. هر لحظه که مامانم شروع میکنه به حرف زدن میگم وای الان انفجار رخ میده.. الان میفهمم یه سری ها چرا یک ساعتم تو خونه نمیمونن.