بچگی
تو این مدت فهمیدم استرس رو کامل از مامانم به ارث بردم. اگه لول استرسم مثلا صده مال اون هزار و پونصده. ولی خب من بروز میدم یا نمیشینم یه جا اذیتم کنه پا میشم یه کاری میکنم که اروم بشم یا اگه یه ادمی باعثش باشه نمیتونم تحمل کنم و تماشا کنم و دست روی دست بزارم، ولی مامانم میتونه استرس بکشه و هیچ کاری نکنه و فقط خودخوری کنه و سرچیزای بی ربط خالی بکنتش.. الان میفهمم وسواسش هم از استرس یود. وقتی فکر میکنم تو عالم بچگی که کاملا بی پناه و بدبخت بودم و شبانه روز تو خونه با مامانم بودم و بلد نبودم برم تو اتاق در رو ببندم چی میکشیدم جدی؟ حالیم نبوده چه خبره ولی خب ناخودآگاه متوجه بودم.. دلم برای بچگی خودم میسوزه حقیقتش با این شرایط روحی و روانی تو خونه...
+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۵ ساعت 0:19
توسط ف
|