بالاخره
بالاخره کذایی ترین درس تاریخ تحصیلی ام تموم شد. اخرین امتحان و پرسش و داستانش تموم شد باورم نمیشه این ترم کذایی داره تموم میشه. استاده اولش گفت خوندی؟ گفتم نه نمیدونستم چی بخونم گفت افرین همینکه نخوندی یعنی خیلی جلویی :) سوالاش مفهومی بود ولی اونقدر سخت نبود بلافاصله بعد امتحان نمره ها رو گذاشت و در کنال ناباوری ۱۸ و هفتاد و پنج داده بهم. من رو ده و یازده بسته بودم ولی بعد یک ترم خون به جیگر کردن و روزای وحشتناکی که گذشت خدایی اش به همه خوب نمره داد. نمیدونم چی بگم نه به اون اذیت کردناش نه این نمره دادنش. واقعا ترسناک بود و واقعا سخت بود یعنی هربار بعد کلاسش یه دور من گریه میکردم اینقدر جو وحشتناکی داشت. کلاساش عین حالتی بود که از زمین و زمان بمب بریزه رو سر ادم همون لحظه یه بچه هم شدید گریه کنه و در همون حال اشپزخونه هم اتیش بگیره. من حس میکردم وسط همچین وضعیتی ام. هرچی بود تموم شد ولی یاد و خاطره کارایی که باهام کرد هیچوقت فراموش نمیکنم.