اولین تصادف زندگی ام یک ساعت پیش رقم خورد از خود تصادف بدتر ادمایی بودن که جمع شده بودن نمیدونم چی میخواستن ببینن تو اون اوضاع. من هروز از ده تا کوچه تنگ رد میشم اب از اب تکون نمیخوره یه ساعت پیش اومدم از یه کوچه تنگ رد بشم میخواستم به ماشین سمت چپی نخورم زدم به ماشین سمت راستی. حالا اون با اینکه پراید بود هیچی اش نشد سپرش یه تیکه اش ترک خورد ولی ماشین خودمون داغون شد. داغووووون ها. یه پسره ای رو خدا رسوند اونجا بهم داشت دلداری میداد که اشکال نداره زیاد نشده خسارتش ولی من مشکلم ماشین خودمونه چون اون خداروشکر خداروشکر خداروشکر واقعا ماشینش هیچی نشد. اگه بیشتر خسارت میخورد واقعا نمیدونستن چه خاکی بریزم تو سرم. پلیس اومد پلیسه بیشتر ناراحت بود تا صاحب ماشین. همونجا که من زده بودم یکی دیگه هم زد به ماشین جلویی اش سپرماشین جلویی رو کامل انداخت و ماشین خودش له شد کامل. باز من داشتم خودمو اروم میکردم که خب منطقه تصادف خیزه تنها نیسام حداقل. ادمایی که جای من بودن دیدن اون صحنه جالب تره رفتن اونجا.. یه پلیس اومد دوتا ماجرا رو پوشش داد. اون پسره هم بعد دلداری و برآورد خسارت تصادف ما رفت جای اون یکی ماشین، اونجا رو کارشناسی کرد. اگه نمیومد بقیه مردمی که اونجا بودن من رو میخوردن واقعا خدا خیرش بده..... میتونست مثل بقیه وابسته یا نگاه کنه یا سرکوفت بزنه. صاحب اون پرایده هم هرچی پلیس زنگ زد نیومد شماره رو گذاشتیم حالا بیاد خودش زنگ میزنه منکه شماره خانواده رو گذاشتم و فلنگ رو بستم. پسره بهم گفت ول کن برو ماشینش جای بدی پارک بوده ولی موندم و پلیسم اومد گفت همچینم جاش بد نبوده. میخوام گریه کنم خیلی صحنه بدی بود.